پیدایش تئوری سیاسی

 
Ahmad Reza Taheri

پیدایش تئوری سیاسی



احمد رضا طاهری




در این بحث هدف از عنوان پیدایش تئوری سیاسی تشریح تاریخ جامع تئوری سیاسی نمیباشد. زیرا که اولا این بحث اجازه به نویسنده نمیدهد تا وارد تاریخ پیچیده این رشته شود. دوما، توضیح تاریخ تئوری سیاسی حتی بصورت مختصر بسیار گسترده تر از ظرفیت این متن است. ولی با این وجود، بحث در پیدایش تئوری سیاسی خواسته یا نا خواسته ما را تا حدودی وارد تاریخ این دیسیپلین خواهد نمود. در نتیجه، نمیتوان تاریخ این رشته را نادیده گرفت. اما اصل بر آن است که تا حدی وارد تاریخ شد تا در هنگام جستجوی تاریخ تئوری سیاسی بتوان از این تاریخ عمیق بیرون آمد و در تاریکی تاریخ این دیسیپلین از مسیر اصلی منحرف نشد.



تئوری سیاسی با ذهن و فکر انسان سر و کار دارد. حال، چه انسان بشر ده هزار سال پیش باشد یا آدم امروزی، چون محیطی که انسان در آن زندگی میکند او را وادار به تفکر میکند، یا به گفته دیگر تفکر و اندیشه انسان حاصل طبیعتی است که در آن زندگی میکند. تفکر در ذهن شکل میگیرد، سپس بصورت فلسفه و تئوری در می آید.



بنابراین، بشر خواه کودک باشد یا پیر، بیسواد باشد یا باسواد، فقیر باشد یا ثروتمند، چوپان باشد یا سلطان، سرباز باشد یا نویسنده، هر چه که باشد در حد توان و ظرفیت خود یک فیلسوف است بدون آنکه خود به این موضوع توجه داشته باشد. در طول عمر خود به بسیاری از مسائل مهم زندگی اندیشیده و شاید هم بارها به این فکر افتاده است که این دنیا چگونه و برای چه بوجود آمده است؟ نقش انسان در این دنیا چه میباشد؟ رابطه انسان با جامعه و حکومت چیست؟ ریشه تخیلات در کجاست؟ و بسیاری از مسائل مبهم و پیچیده دیگر. بنابراین، بشر با تفکر و تعقل سر و کار دارد.



دنیائی که بشر در آن زندگی میکند اجازه آسایش و آرامش را به او نمیدهد و او را مدام مواجه با مشکلات و بدبختیها و مسائلی میکند که ناگزیر به فکر حل آنها باشد. سیر عالم هم چنان است که بایستی بوسیله عقل و خرد بر مشکلات فایق آئید وگرنه دیر یا زود محکوم به شکست و یا نابودی خواهد شد.



اگر نگاهی به گذشته های بسیار دور داشته باشیم درمیابیم که تاریخچه تئوری سیاسی در واقع ریشه در پیدایش نخستین تجمع های سیاسی دارد. بشر هیچگاه نتوانسته است کاملا به صورت انفرادی زندگی کند، بلکه زندگی بشر از ابتدا نیازمند تشکل بوده است. به همین دلیل است که ارسطو بشر را بعنوان یک حیوان سیاسی تعریف کرده است.



تاریخ و تکنولوژی ثابت کرده اند بیش از صد هزار سال است که بشر بر روی زمین پیدا شده، ولی قدیمیترین مدارک شناخته شده شش تا هفت هزار سال سابقه تاریخی بدست نمی دهند و روی همین اصل بررسی تاریخ بشر و تحقیق درباره افکار و تشکیلات اجتماعی و سیاسی او از همین دوره آغاز میشود.



در تحقیقات باستان شناسان و انسان شناسان میتوان به نحوه زندگی و تفکر سیاسی انسانهای اولیه نیز پی برد که براستی داشتن چنین اطلاعاتی آگاهی ما را از دنیای باستان افزایش میدهد. بعنوان مثال، در چند هزار سال پیش از میلاد مسیح در آفریقا، خاور میانه، هند، یونان و ... انسانها از فکر و اندیشه سیاسی هر چند ابتدایی جهت حل مشکلات خود بهره برده اند، اما نه به صورت سیستماتیک فلسفی و علمی.



لازم به ذکر است که بیش از سه هزار سال قبل از میلاد مسیح کوشش های اولیه برای تاسیس یک پیکر سیاسی که سرزمینهای وسیعی را با ملت های بزرگ بیش از یک میلیون در بر گیرد، بعمل آمده است. این کوشش ها موقعی به واقعیت پیوست که یک شهر توانست شهرها و سرزمینهای دیگری را زیر سیطره خود در آورد و اهمیت یک امپراطوری را کسب نماید. بسیاری از نویسندگان معاصر بخصوص کنت دو گوبینوی فرانسوی* و اسوالد اشپنگلر آلمانی* بر این بودند که فهرستی از کانونهای فرهنگی که در نقاط مختلف دنیا بوجود آمده و همزمان با تشکیل سازمانهای بزرگ سیاسی بوده اند، را تهیه نمایند. اما چنین فهرستی به دلائل مختلف به سختی میتواند مورد قبول قرار گیرد: یکی از دلائل این است که بسیار دشوار است تشخیص دهیم یک تمدن برای خود اصیل و مستقل است یا اینکه عوامل و پایه های فرهنگی خود را از تمدنی قدیمی تر کسب کرده است. به هر تقدیر، چنین به نظر میرسد که قدیمیترین اجتماعات بزرگ بشری آنهائی بوده اند که در بین النهرین سفلی یعنی منطقه ایکه رودخانه های دجله و فرات آنرا مشروب میسازند و در مصر که رود نیل آنرا آبیاری میکند تشکیل شده است. با وجود این، کشفیات جدید نشان میدهد که به احتمال قوی تمدن قدیمیتری از تمدن بین النهرین وجود داشته و آن تمدنی است که ریشه آن در عیلام یعنی منطقه کوهستانی واقع در شمال شرقی بین النهرین سفلی پیدا شده است. در هر حال، این نکته مسلم است که در مصر و در بین النهرین سفلی یعنی در مناطقی که دو دولت به نامهای سومری و کلدانی با زبانهای متفاوت در آنجا زندگی میکردند، شرایط طبیعی بسیار مناسبی برای تشکیل کشورهای بزرگ فراهم شده بود. زیرا این دو منطقه دشتهائی بودند که بین قسمتهای مختلف آنها موانع طبیعی وجود نداشت تا این قسمتها را از یکدیگر جدا کند; از طرف دیگر سیستم آبیاری مشترک بین دو منطقه ایجاب میکرد برای آنکه بتوان بطور منظم عمل نمود تمام این سرزمین تحت اداره و انقیاد یک قدرت قرار گیرد. در این مورد، هرودوت قبل از گزنفون توضیح داده است که برای نظام بخشیدن به تقسیم آب بطور سود بخش برای همگان این وحدت ضروری بنظر میرسد. ظاهرا مسلم گردیده که مصر قریب سی قرن قبل از میلاد و در زمان پادشاهی منس* به وحدت خود جامه عمل پوشانیده، ولی زمان زیادی قبل از آن دره سفلای نیل به مرحله ای از مراحل فرهنگ نائل گردیده بود، زیرا موفق شده بود که جریان آب شط را تحت ضابطه ای در آورده و از حاصلخیزی آن بهره برداری نماید و از آن گذشته خط هیروگلیفی را اختراع یا لااقل تکمیل کند. در بین النهرین، یکی از پادشاهان اوروک* در حدود دو هزار و هشتصد سال قبل از میلاد ظاهرا توانسته بود تمام شهرهای فرات سفلی و دجله سفلی را تحت انقیاد و اطاعت در آورد. در حدود یک قرن بعد سارگون معروف به پیشین* پس از آنکه تمام بین النهرین سفلی را به اطاعت خود در آورد تا سوریه پیش راند و یک امپراطوری به وجود آورد که کمتر از یک قرن دوام یافت و از خلیج فارس تا مدیترانه گسترده شده بود. پس از بین النهرین سفلی و مصر کشورهای بزرگ دیگری در آسیای مرکزی و جنوبی پا بعرصه وجود گذاشتند. در طول هزاره دوم قبل از میلاد در شمال بابل و در آسیای صغیر امپراطوریهای میتائین ها* و هیتیت ها* بوجود آمدند. امپراطوری اولی در قسمت علیای بین النهرین و دومی در نواحی شمال سوریه مستقر بودند. در همین هزاره دوم قبل از میلاد بود که اقوام آریائی هند را که نوعی تمدن در آن مستقر بود اشغال کردند و در آنجا کشورهای وسیعی بنیان گذاشتند. 1

از اینرو کاملا آشکار است که تفکر سیاسی در این جوامع بشری وجود داشته است. این حیوان سیاسی پیوسته گرفتار و درگیر مسائل اجتماعی و سیاسی بوده است، چه در چهارچوب خانواده بعنوان کوچکترین سازمان اجتماعی، چه در طایفه، جامعه، کشور، و در نهایت جامعه بین الملل. بنابراین،"تفکر" عمری به درازی عمر بشر دارد. این تفکر بشری در واقع همان تفکر سیاسی اوست. به عبارت بهتر، از زمانیکه انسان به حل مسائل و مشکلات اندیشیده، دانسته یا ندانسته از فکر و اندیشه سیاسی بهره مند بوده است.

اطلاعاتی درباره هنر فرمانروائی در دست است که دو هزار و پانصد سال قبل از میلاد بوسیله مریکاره* پادشاه مصر قدیم برای پسرش بر جای گذاشته شده. همچنین کتاب دیگری در دست است که آمنم هات* بنیانگذار سلسله دوازدهم در دو هزار و دویست سال قبل از میلاد ظاهرا برای پسرش به رشته تحریر در آورده است. در هند به کتابهای مانو بر میخوریم که در حدود ده قرن قبل از میلاد نگاشته شده اند. این کتابها حاوی مطالبی درباره مشروعیت کاست ها* میباشند که بر طبق آنها هندوها به گروهای متفاوت تقسیم میشوند. در یونان قرن نهم قبل از میلاد سرگذشت چند تن از شاعرانی چون هومر* و ترسیت* نشان میدهد که در آن دوران هم مردم ناراضی و کسانی که از قدرتمندان انتقاد میکردند نایاب نبوده اند و بعضی از شاعران اشارات بسیاری به زندگی سیاسی داشته اند. در دوره قرن هفتم قبل از میلاد در دولت شهرهای یونان دگرگونیهای بزرگی بوقوع پیوست. در اواخر قرن پنجم قبل از میلاد در یونان سوفسطائیها یا سفسطه گران پیدا شدند که به مسائل سیاسی و علم اخلاق پرداختند. یا در چین قرن هفتم قبل از میلاد، کنفوسیوس* میزیسته است که وی روی وظائف اخلاقی سلاطین پافشاری میکرد. یا فتوحات کوروش کبیر که فرمانروائی او در پانصد و پنجاه و نه سال قبل از میلاد آغاز شده و پیشرفتهای بسیاری کرده بود. 2

در هر صورت، علی رغم اشارات فوق، آنچه که تاریخ به ما میگوید این است که روش سیستماتیک فلسفی و علمی تئوری سیاسی، ریشه در یونان قبل از میلاد دارد: ریشه و پیدایش تئوری سیاسی را میتوان در قرن پنجم قبل از میلاد در یونان یافت، سرزمینی که سقراط "سیاست" را فقط بر پایه اصول اخلاقی قابل قبول میدانست. افلاطون بر آن اعتقاد بود که حاکمان باید فیلسوف باشند یا فیلسوفان حاکمیت را بر عهده گیرند. و ارسطویی که سیاست را برای اولین بار علم سیاست خواند.



تاریخ میگوید که بیشتر افکار و تئوری های سیاسی چون حکومت، عدالت، آزادی، برابری و امثال آن، از عقاید فلاسفه قدیم یونان درباره دولت سیته* یونان قدیم سرچشمه گرفته اند. از اینرو لازم است برای درک تئوری و فلسفه سیاسی مختصر آشنائی با اوضاع اجتماعی، سیاسی، اقتصادی یونان قدیم داشته باشیم، به خصوص آشنائی با حکومت آتن حائز اهمیت است، زیرا آتن پایتخت یونان و نمونه اعلی و افضل تمدن یونانی بوده و فلاسفه سیاسی و اجتماعی یونان در کتب و مقالات و بیانات خود همیشه شهر آتن را مورد توجه قرار داده اند.



دولت سیته قدیم در مقاسیه با کشورهای امروز جهان از لحاظ مساحت و جمعیت خیلی کوچک بوده است. شهر آتن ناحیه ای را که در حدود هشت صد میل مریع مساحت داشته اداره میکرد و جمعیت آتن در حدود سیصد هزار نفر یا قدری متجاوز از آن بود. دولتی که این شهر و سایر نقاط یونان را اداره میکرد نمونه اعلای دولت سیته بود و روش آن دولت در سایر ایالات یونان کم و بیش معمول بوده است. در یونان قدیم سه طبقه اجتماعی وجود داشته که هم از لحاظ سیاسی و هم از لحاظ حقوقی و قانونی از یکدیگر متمایز بوده اند، به شرح زیر:



طبقه غلامان، که در قشر تحتانی جامعه قرار گرفته بودند. غلامی در آن زمان در دنیا رواج بوده. یک سوم جمعیت شهر آتن را غلامان تشکیل میداده اند. آنان از لحاظ رتبه اقتصادی در حکم مزد بگیرها و کارگران امروز بوده اند با این فرق که فاقد حقوق سیاسی بودند. در باب وجود طبقه غلامان، بطوریکه از نوشته های یونانی مشهود است بعضی اوقات نسبت به وجود آنان ابراز تاسف شده و انتقاد بعمل آمده، ولی بعضی اوقات برعکس وجود آنان از ضروریات شمرده شده است. ارسطو معتقد بود که باید کارهای دستی و بدنی را عموما غلامان انجام دهند تا اتباع آتن فرصت کافی برای حل مسائل سیاسی و بحث های سیاسی داشته باشند و تمام وقت خود را وقف خدمات سیاسی نمایند. البته این ایده ارسطو بوده و مفهومش آن نیست که چنین حالتی در یونان وجود داشته، بلکه ارسطو طالب تغییر وضعیت بوده و برای اصلاح اوضاع سیاسی این پیشنهاد را مینماید. صحیح است که در بعضی از ایالات اریستوکراتیک (اشرافی) یونان طبقه حاکمه را مالکین اراضی تشکیل میدادند ولی مسلما اشتباه است که تصور کنیم مردم آتن از کارهای بدنی و دستی اجتناب میکرده اند.



طبقه خارجیان، که در شهر بازرگانی مانند آتن تعداد این طبقه نیز نسبتا زیاد بوده و غالبا مقیم آتن بوده اند. در یونان قدیم تابعیت قانونی معمول نبوده و این طبقه و اولاد آنها ولو اینکه سالها مقیم یونان بودند نسل بعد از نسل اجنبی شمرده میشدند مگر آنکه بر حسب اتفاق در اثر غفلت مامورین و تسامح متصدیان، از حقوق تابعیت استفاده کنند. این طبقه، مانند اتباع اصلی آتن، مردم آزاد نامیده شده و همچون غلامان مجبور به انجام کار اجباری نبودند، آزادی داشتند و میتوانستند از آتن خارج شوند و از لحاظ اجتماعی مورد تبعیض واقع نمیشدند، ولی مانند غلامان از شرکت در امور سیاسی شهر ممنوع بودند.



طبقه اتباع، که عبارت بودند از اتباع و اعضاء اصلی جامعه و حق داشتند که در تمام شئون حیات سیاسی جامعه شریک و دخیل باشند. این حق با تولد در هر شهری به شخص متولد شده از این طبقه و نسبت به مردم همان شهر تعلق میگرفت و هر یونانی تبعه شهری شمرده میشد که والدین او در آن شهر زندگی کرده بودند و تبعه شهر دیگر شمرده نمیشد. تابعیت یونان را باید به عضویت جامعه یونانی تعریف نمود و مفهوم آن چنان بوده است که هر عضو جامعه یا تبعه یونان حداقل سهمی در فعالیت های سیاسی و حق شرکت در امور عامه را دارد. حداقل این حقوق عبارت بود از شرکت در جلساتی موسوم به جلسه شهر یا انجمن شهر و نیز تحصیل پست دولتی. 3



در ایالات اشرافی یونانی مانند اسپارت که دارای رژیم اریستوکراتیک بودند بجای شورا مجلس سنا وجود داشت که از اشخاص مسن تشکیل میشد و اعضای آن برای مدت عمر انتخاب میشدند. این مجلس مسئول مجلس عمومی نبود: اعضاء آن باید از نسل طبقه حاکمه باشند، لذا با شورای آتن که اعضاء آن با آراء عامه انتخاب میشدند اختلاف داشت. 4



آتنی ها در پانصد سال قبل از میلاد چندان وقت خود را صرف نوشتن کتب تئوری و فلسفه سیاسی نمیکردند و اگر قبل از سقراط کتابی در این مورد نوشته شده باشد یا نگاهداری نشده و یا اینکه از میان رفته است. با وجود این، باید پذیرفت که مردم این سرزمین بسیاری از اوقات خود را وقف بحث در مسائل سیاسی و حل موضوعات سیاسی نموده اند، حتی بسیاری از نظریات، عقاید و فرضیه هائی که افلاطون و ارسطو در کتب خود ذکر نموده اند در واقع توسط مردم قبل از آنان مورد تجزیه و تحلیل بوده است.



در قرن پنجم قبل از میلاد، هر آتنی در یک محیط مباحثه و مذاکره و اظهار عقیده بسر میبرده بطوریکه تصور آن محیط و آن حالت برای مردم معاصر که گرفتاریهای زیاد زندگی مادی مجالی به آنها برای مباحثه و پر گوئی نمیدهد مشکل است. در آتن تحقیق در انواع و اقسام مسائل و امور سیاسی مورد علاقه مردم کنجکاو بوده است. از طرف دیگر، یونانیان از لحاظ موقعیت جغراقیائی در محلی از دنیای قدیم قرار گرفته بودند و محاط به کشورهائی بودند که ناگزیر بوده اند در باب انواع حکومت و مقایسه حکومتها با یکدیگر تفکر نمایند. یونانیان بیش از سایر ملل آن زمان در دریاها دست داشتند و به مسافرت به جنوب و غرب مدیترانه میپرداختند، در نتیجه ملاحظه حکومتها و موسسات سیاسی مصر و همچنین سایر کشورهای آسیائی، آنها را بیش از سایر ملل به ماهیت انواع حکومتها آشنا کرده و مسئله مقایسه بین حکومتها را برای ایشان آسانتر مینمود و هم مزید علم و اطلاع ایشان میگردید و بدین طریق موضوعات تازه برای بحث های سیاسی که مورد علاقه ایشان بود پیدا میشد. بعلاوه، در کشور یونان در شهرهای مختلف اقسام متعدد موسسات سیاسی وجود داشته که اگر چه از نوع دولت سیته بوده اند ولی با یکدیگر از جهات بسیار تفاوت داشته اند. در میان نواحی یونان، ناحیه آتن نمونه مترقی ترین دولت دموکراسی یا کشور دموکراسی، و اسپارت نمونه محافظه کارترین دولت اشرافی یا اریستوکراسی شمرده میشدند و هر آتنی از هنگامیکه رشد وی به حدی میرسید که میتوانست بحث در امور سیاسی نماید در مقام مقایسه بین این دو سیستم بر می آمد. 5



در آغاز ظهور افکار سیاسی در یونان البته حس کنجکاوی یونانیان نسبت به روشهای معمول در کشورهای خارجی محرک ظهور فلسفه و تئوری سیاسی بوده، ولی تنها عامل موثر در این امر نبود. عامل اصلی عبارت بوده است از سرعت تحول اوضاع در آتن و مبارزه و کشمکشی که نتیجه تسریع در تغییرات عادات و معمولات بوده است. در آن دوره تاریخی هیچ موقع حیات مردم آتن و زندگی مردم یونان کاملا تابع عادات و رسوم نبوده، یعنی آنقدر که ملل دیگر به عادات قدیم تمسک میافتند و عادات در نظر آنها حکم آسمانی و واجب الاحترام شمرده میشد در نظر یونانیان تا آن درجه اهمیت نداشته و اینکه فکر یونانیان طبق اصطلاح امروز بازتر بوده است. یونانی حاضر بود در باب ارزش هر عادات و تحلیل مبداء آن بحث کند و اگر عیب و ضرر آن ثابت شود آنرا ترک گوید و تغییر عادت دهد و چیزهای تازه را بپذیرد. در آتن حتی مردم عادی نیز برای بحث در برنامه های بسیار افراطی نسبت به تغییرات اجتماعی و عقاید رادیکالی خیلی تندرو حاضر و آماده بوده و مانند مردم ملل دیگر نسبت به معمولات و عادات خود تعصب بخرج نمیدادند و حاضر به مباحثه بودند. قبل از آنکه تئوری سیاسی در یونان وجود خارجی پیدا کند، تفکر و مباحثه در مسائل اجتماعی و سیاسی بین مردم یونان به حد اعلی شیوع داشته و پیش از آنکه افلاطون فلسقه را جمع آوری و تدوین نماید و به صورت کتابی در آورد و آنرا شکل و صورت دهد افکار مختلف سیاسی و ایده های متفرق و پراکنده فلسفی از معلومات عمومی مردم بوده و با آن آشنا بودند. افلاطون در حقیقت افکار و عقاید مردم زمان خود را گرد آورده و تدوین نموده و نظریات خویش را بر آن افزوده است. 6



و همانطور که قبلا اشاره شد، تا قبل از سقراط اگر چه که بحث های فلسفی سیاسی توسط مردم و فلاسفه وجود داشته اما این نوع بحث ها و مناظره ها به صورت سیستماتیک نبوده اند. در واقع، سقراط اولین چهره برجسته دنیای فلسفه غرب است که افکار موجود آن زمان را بصورت یک فلسفه روشن در آورده و نظرات خویش را نیز بر آن افزوده، اما متاسفانه از این شخصیت هیچ اثری باقی نمانده، چون که شخصا چیزی ننوشته و تعلیمات وی عموما بصورت نطق و بیان بوده است.



ولی افکار و عقاید او را سه شخصیت مهم دیگر بعد از وی به تفصیل نوشته و در کتب خود نقل کرده اند. اول، شاگرد او افلاطون از لحاظ فلسفه. دوم، گزنفون مورخ از لحاظ تاریخ. سوم، اریستوفان کمدی نویس و بازیگر که حکایتی برای سقراط ساخته و او را مسخره کرده، این حکایت را بصورت تائتر نمایش داده و در این تائتر خنده آور سقراط را فاسد الاخلاق و مخرب جوانان آتنی و مخرب اخلاقیات آتن و صاحب عقاید مسخره آمیز جلوه داده است. 7



سقرط در کوچه ها، قهوه خانه ها، و نشست های مختلف به تبلیغ و تعلیم مردم اشتغال داشت و معتقد به اصلاح فکری مردم بود. تفکر او نفوذ عجیبی در طبقات مختلف مردم یونان داشت. پس از سقوط آتن در جنگهای پلی پونزی دشمنانش آنرا به گردن سقراط انداخته و بر این باور بودند که نشر عقاید فاسد وی سبب شکست آتن گردیده و... در نهایت طبق معمول محکمه 501 نفری از اشخاص عادی آتن تشکیل داده، با اکثریت 281 رای در مقابل 220 رای، وی را محکوم به مرگ کردند و جام سم شوکران را به او نوشانیدند. افلاطون و سایر شاگردانش سعی کردند وی را راضی کنند که با کمک آنها از زندان فرار نماید، اما سقراط قبول ننموده و در عوض چنان اظهار کرده که "اطاعت حکم دولت برای حفظ نظام اجتماع واجب است ولو اینکه حکم دولت به خطا و به ضرر شخص باشد."



فلسفه سیاسی سقراط رابطه فرد با جامعه و حکومت را تشریح مینماید که مردم برای جامعه خلق شده اند و باید مطیع امر قانون و دستور جامعه و دولت باشند ولو اینکه دولت بر خطا باشد. او میگوید دولت عبارت است از یک جامعه آزاد که افراد آن به میل خود میتوانند آنرا ترک گویند. مردم آزاد هستند که هر موقع قانون جامعه را منافی سلیقه و عقیده خود یافتند آن جامعه را ترک گویند و از آن کشور خارج شوند و اموال خود را نیز از آنجا ببرند و در جائی دیگر زندگی کنند. اما اگر خارج نشدند، مفهوم ضمنی آن این است که قوانین آن جامعه و حکومت را پذیرفته اند و آن به این معنی میباشد که با جامعه و یا حکومت قراردادی منعقد کرده اند که در آنجا زندگی کنند و از تعلیمات آن جامعه برخوردار شوند. سقراط این نوع اطاعت را اطاعت سیاسی مینامد.



اگر چه شهرت افلاطون و ارسطو در زمان خودشان تا چندی ظاهرا مانع درک میزان اهمیت فلسفه سقراط گردیده، ولی نباید فراموش کرد که تفکرات فلسفی سیاسی سقراط نفوذ عمیقی در تئوری و فلسفه سیاسی افلاطون و ارسطو داشته است. بخش مهمی از اصول سیاسی که در کتاب جمهوری افلاطون مورد بحث قرار گرفته و بسط داده شده است متعلق به سقراط بوده و مستقیما افلاطون آنها را از سقراط تعلیم گرفته است. در مقایسه تئوری های سیاسی افلاطون با تئوری های ارسطو معلوم میشود که تاثیر افکار سقراط در افلاطون بیشتر بوده است تا ارسطو، ولی بطور کلی انعکاس عقاید مربوط به انسان دوستی که سوفسطائیان آنرا آغاز نهاده اند در تمام شاگردان سقراط دیده میشود.



بهرحال مقصد این است که به خاطر داشته باشیم، تئوریهای سیاسی چون حکومت و آزادی که روابط مردم و جامعه را در برمیگیرد هر چند بصورت ابتدائی از زمان پیدایش جوامع سیاسی وجود داشته اند، ولی بنابر شواهد تاریخی این تئوری ها بطور منظم و سیستماتیک ریشه در یونان پانصد سال قبل از میلاد دارد که توسط دو فیلسوف بزرگ سیاسی فرمول بندی شده اند. اول افلاطون است که پدر فلسفه سیاسی خوانده شده و دومی هم ارسطو است که لقب پدر علوم سیاسی به او داده اند.



کتاب جمهوری افلاطون یکی از کتاب های عجیب و تاریخی است که به عقیده عموم علما و فلاسفه قدیم و معاصر هرگز نخواهد مرد. در قرون بعد از افلاطون بسیاری از افکار و الهامات و تخیلات جامعه های مختلف از این منبع سرچشمه گرفته است. باید یادآور شد که کتاب جمهوری افلاطون در اوایل جوانی وی و دو کتاب دیگر او یعنی "زمامدار" و "قوانین" در اواخر عمر و سنین کهولت افلاطون نوشته شده که فاصله تحریر آنان با کتاب جمهوری زیاد است. چنانچه مجموع فلسفه سیاسی افلاطون را بطور کلی در نظر گیریم یعنی آنچه را که در کتاب های جمهوری، زمامدار، و قوانین نوشته است همه را جمعا یک دستگاه فلسفی حساب کنیم باید گفت که تئوری دولت و کشور آنطور که در کتاب جمهوری شروع شده خطاست و آغاز مطلب یا مقدمه صغرای آن صحیح نمیباشد. آنچه که کتاب جمهوری به دولت سیته اعطا میکند عبارت از تحلیل کاملی است از کلی ترین اصولی که جامعه بر آن اصول استوار میباشد. طبیعت جامعه را به مبادله متقابل کار و خدمت عنوان میکند که در این مبادله ظرفیت و قابلیت افراد بطور متساوی ترقی داده شده و هدف این مبادله (یک) ارضاء شخص است و (دو) نیل به عالی ترین نوع حیات اجتماعی. این فرضیه در کتاب جمهوری کلا بر اساس آئین معروف سقراط که "تقوی عبارت است از علم به نیکی" طرح و بسط داده شده و میگوید این علم باید بوسیله تشبیه و ملاحظه تشابه حقایق و از طریق روش اسنباطی ریاضی بدست آید. به همین سبب است که افلاطون رابطه بین زمامداران و رعایا را مانند رابطه بین دانا و نادان دانسته و این فرضیه منتج به حذف قانون از کشور ایده آلی افلاطون گردیده، زیرا در این مرحله از تفکر، دیگر محلی در فرضیه علم افلاطون برای نمو تدریجی حکمت بوسیله تجربه و عادت باقی نمیماند. از طرف دیگر، حذف قانون از کشور جمهوری، ناچار ایده آل اخلاقی تابیعت آزاد را که جوهر اصلی دولت سیته بوده است متزلزل مینماید یعنی تابیعت آزاد بدون وجود قانون و مقررات میسر نیست. افکار وی در کتاب زمامدار که معلوم است در زمانی در فاصله تحریر کتاب جمهوری و کتاب قوانین نوشته شده در حد وسط قرار گرفته و افکاری است در میان افکار دو زمان ماقبل و مابعد. تحول تدریجی فکری افلاطون از زمان ماقبل به زمان مابعد در این کتاب بخوبی مشهود است، چنانچه در این کتاب مینویسد: "در میان اشکال حکومت آن یک ممتاز و صحیح و تنها حکومت حقیقی است که در آن زمامداران حقیقتا عالم باشند نه آنکه فقط عالم نما و متظاهر به علم باشند، خواه بوسیله قانون حکومت کنند یا بدون قانون و خواه رعایای ایشان مایل به حکومت ایشان باشند یا نباشند..." در کتاب فوانین یعنی همان فلسفه ثانوی خود، افلاطون سعی دارد فانون را در کشور و دولت در محل مناسب خود قرار دهد. اما چنان مینماید که این مجاهده از صمیم قلب نیست و حل نهائی مشکلات نمیباشد، زیرا نقشه ثانوی خود را نقشه دومین مدینه فاضله میخواند و مفهومش این است که این فلسفه و این نقشه به حد کمال نرسیده و ایده آل مطلوب اول نیست و بدین طریق اهمیت آن را متزلزل میکند. افلاطون در کتاب قوانین اصل تعادل را مطرح کرده تعدیل دعاوی و منافع طبقات مختلف را بعنوان وسائل شایسته تشکیل یک دولت مشروطه ضروری میشمارد. نتیجه این اصل یعنی آشتی دادن بین منافع صاحبان اموال با منافع دموکراتیک که تعداد آراء یعنی شماره و عدد افراد را میتوان نماینده آن منافع دانست، در حقیقت بمنزله نقص و رد جوهر فرضیه دولت سیته کتاب جمهوری است. فرق اساسی بین فرضیه جمهوری با فرضیه قوانین افلاطون آن است که کشور و دولت ایده آل وی در اولی حکومتی است که افراد آن با دقت انتخاب شده و با دقت برای زمامداری تربیت یافته اند و هیچ نوع مقررات عمومی یا قانون مانع کار ایشان نمیشود، در حالیکه در دولت و کشور دومی حکومتی است که در آن قانون حاکم اعظم است. در اینجا چه زمامدار و چه رعیت بطور مساوی بنده قانون میباشند. بدین طریق افلاطون فلسفه خود را بعنوان کل فلسفه سیاسی اعم از فلسفه کتاب جمهوری و فلسفه کتاب قوانین با این تضاد برای شاگرد خود ارسطو باقی گذاشت و ارسطو دنباله کار افلاطون را گرفته فلسفه خود را از همین نقطه ابهام آغاز کرده است. ارسطو در دستگاه عمومی و کلی فلسفه خود سعی کرده است که یک سلسله اصول منطقی وضع کند و صحت روش خود را با مطابقت با آن اصول منطقی ثابت نماید. او از کمونیسم افلاطون در مورد الغا خانواده و اموال انتقاد میکند. در واقع عقاید سیاسی افلاطون را برجسته و درخشان و محرک فکر توصیف مینماید ولی میگوید خیلی افراطی و نظری است. او میگوید عقاید افلاطون همیشه اصالت دارد ولی با تجارب عامه و واقعیات وفق نمیدهد. ارسطو در سال 335 قبل از میلاد مدرسه خود را موسوم به لیسیوم افتتاح کرد که این دومین مکتب از چهار مکتب فلسفی بزرگ یونان تلقی میشود. از تالیفات مهم ارسطو کتاب سیاست میباشد. در این کتاب او جهان را به همان نحو که هست و وجود دارد قبول و صحیح میشمارد. ارسطو به اعتدال و میانه روی معتقد و با افراط و زیاده روی مخالف است. تحریرات ارسطو با روش نگارش دیالوگ های افلاطون فرق دارد. غیر از چند مقاله که ارسطو قبل از تاسیس مدرسه لیسیوم نوشته پیداست که اکثر قسمتهای کتب وی برای انتشار در میان مردم تهیه نشده و جزوه هائی بوده که برای تدریس در لیسیوم به رشته تحریر در آمده. کتاب سیاست را نمیتوان کتابی تمام شده تلقی نمود که ارسطو آنرا برای نشر در میان مردم تهیه کرده باشد و اختلاف در این است که آیا ارسطو شخصا آنرا بصورت حاضر تدوین نموده یا مولفین و ناشرین بعد از وی آنرا از جمع نسخه های خطی مختلف با یکدیگر بصورت حاضر در آورده اند. ورنر جاگر یکی از مفسرین فلسفه ارسطو معتقد است که کتاب سیاست به شکل موجود از طرف خود ارسطو تنظیم شده و نه ناشرین بعد از ارسطو. جاگر معتقد است که این کتاب در دو مرحله مختلف زندگی ارسطو نوشته شده قسمتی از آن در زمانی تحریر شده که ارسطو هنوز تحت تاثیر افکار افلاطون بوده و قسمت دیگر آن پس از مسافرتهای ارسطو و تجارب شخصی وی برشته تحریر در آمده زیرا معلوم است که ارسطو از قید نفوذ افلاطون آزاد گردیده و سیر افکارش مستقل به نظر میرسد. در قسمت اول، فلسفه سیاسی را عبارت میداند از ایجاد یک کشور و دولت ایده آل و همان خط مشی را تعقیب کرده که افلاطون در کتاب های زمامدار و قوانین پیش گرفته است و جنبه اخلاقی افلاطون در آن مطمح نظر ارسطو میباشد یعنی انسان نیک و تبعه نیک یکی است و هدف دولت و کشور ایجاد عالی ترین نوع انسان میباشد. ولی در قسمت دوم کتاب که به عقیده جاگر چند سال پس از تاسیس لیسیوم تحریر شده هدفش ایجاد علم یا فنی است بنام "سیاست." این علم جدید سیاست به نظر وی باید کلی باشد، باید هم در باب کشور و دولت ایده آل و هم در مورد دولت های واقعی و موجود صدق کند و باید فن زمامداری و حکومت و تشکیل دولتها و کشورها را بهر نوع و بهر طریق که منظور نظر باشد اعم از سلطنتی یا الیگارشی یا اریستوکراسی یا دموکراسی و غیره بیاموزد. لذا این علم کلی جدید سیاست نباید تنها امپریکال یعنی متکی به تجربه و توضیح و ترسیم باشد. زیرا زمامدار چنان باید آزموده و دانشمند گردد که در صورت لزوم علم حکومت بر یک کشور بد را هم داشته باشد. در پایان این مقاله باید اشاره شود که هر سه فیلسوف بزرگ یعنی سقراط، افلاطون، و ارسطو مجاهده کرده اند که رابطه بین فرد را با دولت معلوم کنند. بحث در این بوده است که آیا فرد مضمحل در دولت و منحل در جامعه باشد و اساس و اصل دولت است و یا آنکه دولت و جامعه برای خاطر فرد بوجود آمده و باید رعایت آزادی فردی را بنماید. هر یک از این سه فیسلوف گاهی در تحریرات خود طرفداری از فرد کرده و زمانی دولت را زیاد اهمیت داده اند. ولی بیشتر مواقع جنبه قدرت دولت را در فلسفه خویش ترجیح داده اند. بعضی اوقات خواسته اند بین این دو روش متضاد طریق اعتدال و متوسطی را پیدا کنند اما موفق به حل صحیح و کامل این غامض نشده اند. در عمل البته با وجود دشمنان خارجی و موقعیت جغرافیائی آتن و یونان و محصور بودن آتن به کشورهای استبدادی که فدرت دولت و زمامدار در آنها حاکم بوده است رعایت اصل فردیت برای آتن ضرر داشته و با اوضاع محیطی وفق نمیداده. این امر بدیهی است که رژیم دموکراسی به اصطلاح امروز که متضمن رعایت آزادی فردی و قبول اندیویدوالیسم میباشد در صورتی در یک کشور عملی و امکان پذیر است که آن کشور محصور به کشورهای استبدادی و اتوکراسی نباشد. چونکه در کشورهای استبدادی و اتوکراسی از آنجا که قدرت مطلقه و اختیار در دست یک یا چند نفر میباشد سرعت تصمیم مهاجمه و حمله و تجاوز به کشور همسایه را آسان میکند و در کشور دموکراسی که اخذ تصمیمات بزرگ و مهم مانند جنگ و صلح در دست مجلس ها و نمایندگان افراد میباشد اخذ تصمیم بطئی است، چنانچه شاهد بوده ایم که چه در جنگ جهانی اول و چه در جنگ جهانی دوم کشورهای دموکراسی انگلیس و آمریکا ناگزیر شدند که به سبب لزوم تسریع در اخذ تصمیم و اقدام به عملیات جنگی قدرت و اختیار فوق العاده خارج از حدود دموکراسی به نحو موقت به نخست وزیران یا روسای جمهور خود بدهند تا بتوانند در برابر کشورهای اتوکراسی مقابله کنند. آتن قدیم نیز مواجه با چنین مشکلی شده بود که لااقل محتاج به استبداد موقتی و تفویض قدرت مطلقه به نحو موقت به یک نفر زمامدار بود تا در جنگها با دشمنان خارجی و همسایگان از خود دفاع کند و شکست نخورد. اما نه تنها این اقدام به عمل نیامد بلکه از طرف دیگر فلسفه سوفسطائی که طرفدار فلسفه فردیت بود توفق یافت و به عقیده مفسرین تاریخ یونان همین نکته یعنی نشر فلسفه فردیت افراطی با وجود دشمنان خارجی و موقعیت جغرافیائی آتن سبب سقوط آن دولت و تسلط فیلیپ مقدونی بر آتن و تصرف شهرهای یونان بوسیله قوای دشمن گردید.8



از آنجائیکه موضوع این بحث صرفا مربوط به پیدایش تئوری سیاسی میباشد در نتیجه در اینجا به همین شرح مختصر اکتفا کرده و مطلب پیدایش این رشته را در همین جا خاتمه میدهیم و از عقاید مختلف فیلسوفان این دیسیپلین بخصوص این سه فیلسوف یونانی در این بخش خودداری کرده، چرا که تئوری ها و دکترین های ایشان و فلاسفه سیاسی دیگر بسیار گسترده و خارج از ظرفیت این مقاله میباشند، اما عقاید و تئوری های سیاسی آنان در بحث های آینده مورد بحث و تحلیل قرار خواهد گرفت. ولی آنچه که شایان ذکر میباشد این است که بنای تئوری های چون حکومت، آزادی، دموکراسی، برابری، و عدالت ریشه در طبیعت جوامع سیاسی مختلف و اندیشه فیلسوفانی چون سقراط، افلاطون، و ارسطو داشته است.





منابع و یادداشتها





(1) پروفسور گائتانا موسکا و دکتر گاستون بوتول، ترجمه دکتر حسین شهید زاده. تاریخ عقاید و مکتبهای سیاسی از عهد باستان تا امروز. تهران 1377 – انتشارات مروارید. صفحه های 17 – 19.





کنت دو گوبینوی Comte Joseph-Arthur de Gobineau دیپلمات و نویسنده فرانسوی.
اسوالد اسپنگلر Oswald Spengler .
منس Menes .
اوروک Ourouk شهری بوده است میان دو رود فرات و دجله که امروز وجود ندارد.


سارگون Sargon LAncien موسس سلسله اکد در بین النهرین سفلی قرن 28 قبل از میلاد.
میتانین ها Mitanniens .
هیتیت ها Hittites .






(2) همان منبع: صقحه های 19، 23، 25، 26، 27، 36، 42، 43.



مریکاره Merikare .
آمنم هات Amenemhat .
کاست ها Castes .
هومر Homere شاعر حماسه سرای یونانی.
ترسیت Tersite شاعر.
کنفوسیوس Koung-tse .




(3) دکتر بهاء الدین پازارگاد، تاریخ فلسفه سیاسی (جلد اول)، انتشارات زوار، تهران 1348 هجری شمسی، صفحه های 50 – 51.



دولت سیته City State مقصود از دولت سیته همان دولت شهر آتن پایتخت یونان قدیم است. مهمترین دولت شهری که در تاریخ تمدن بشر از بسیاری جهات نقش بزرگی داشته دولت شهر آتن در یونان باستان است.


(4) همان منبع: صقحه 54.





جهت اطلاعات بیشتر درباره موسسات سیاسی و تشکیلات حکومتی آتن، مراجعه شود به فصل اول کتاب تاریخ فلسفه سیاسی توسط دکتر بهاء الدین پازارگاد، انتشارات زوار، تهران 1348 هجری شمسی.







(5) همان منبع: صفحه های 65 – 66.



(6) همان منبع: صفحه های 68، 70، 71، 72.



(7) درباره سقراط و فلسفه سیاسی وی مراجعه شود به صفحات 82 – 87 همان منبع.



(8) برای اطلاعات بیشتر در رابطه با فلسفه سیاسی افلاطون و فلسفه سیاسی ارسطو مراجعه شود به همان منبع صفحه های 119 - 150.





homepage:: http://www.ahmadrezataheri.blogfa.com

add a comment on this article